﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>مهمان زمین</title>
    <description>mehmanezamin's description</description>
    <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 20:58:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>33 . نقاشی کودکانه</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up4/18074392090517764782.jpeg" alt="" width="454" height="609" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من معمولا وقتی طرحی جلوم باشه خوب میتونم ازش تقلید کنم و همون طرح رو بکشم ولی وقتی قرار باشه خودم نقاشی کنم (حیوانات و آدمها ) معمولا چیز خوبی در نمیاد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی اصولا حافظه تصویریی قوی (در زمینه نقاشی ) ندارم و مثلا اگه بهم بگن گاو بکش , هزاران بار هم که دیده باشم این موجود رو وقتی میخوام نقاشی بکشم یادم نمیاد مثلا گوشاش چه جوریه , در مورد اشیا اینجور نیستم همون حیوانات و آدمها معمولایا مثلا اگه بگن یه آدم بکش که مثلا خم شده باشه یا نشسته باشه یا ... اونوقت هم چیز خوبی از آب در نمیاد , از وقتی مطهره دو سه ماهش بود رفتم تو کار یاد گرفتن نقاشی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینقدر سایت آموزش نقاشی پیدا کردمو اینقدر تقلید کردم تا تونستم حفظ کنم که مثلا یه زرافه چه جوری بکشم یا یه گوسفند یا ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا هی تند تند برای مطهره نقاشی میکشم و کلی ذوقمند میشه بچه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه نمونه از نقاشیها رو هم برای شما میذارم ببینیت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی کیف میده آدم یه مهارت جدید رو یاد بگیره اون هم برای خیلی از آموزشهایی که برای فرزندش دوست داشتنیه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته مهم در نقاشی حیوونها همونه که بدونیم چه چیز خاصی در صورت یا بدن اونها وجود داره که باعث تمایزشون از بقیه حیوونهاست&amp;nbsp; , نوع گوش , نوع دهن یا مثلا پاهاشون چه جوریه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به خصوص صورتشون خیلی مهمه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;پ ن 1 : من برای آموزش و سرگرمی و بازی و غذا و ..... مطهره زیاد از اطلاعاتی که تو اینترنت هست استفاده میکنم , منظور از نوشتن این دو تا پست هم این بود که اگه یه نفر گذرش افتاد به اینجا و خواست چیزی یاد بگیره , دست خالی بر نگرده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;پ ن 2 : اینها رو خیلی تند تند کشیدما بعضیاشون خوب از آب در نیومده به خصوص اینکه با خودکار کشیدمو امکان اصلاحش رو نداشتم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9368689/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9368689</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 20:58:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>32 . سایه بازی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.kianavahdati.com/Stream.aspx?type=38&amp;amp;id=-2147482736&amp;amp;property=1" alt="" width="433" height="561" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه بازی خوب و محبوب مطهره , سایه بازی هستش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شب که میشه , برقهای خونه رو خاموش میکنیم بعد چراغ قوه موبایل رو روشن میکنیم شما هم میتونین اگه خواستین یا با این چراغ های لیزری اسباب بازی یا هر چراغ قوه ای که چراغش کوچولو باشه (چشمه نور حدالامکان نقطه ای که سایه های واضحی ایجاد میکنه ) بعد انواع و اقسام سایه ها رو رو دیوار و سقف خونه تشکیل میدیم , کلی هم خلاقیت ایجاد میکنیم در خودمون و مطهره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میتونیم دستمون رو نزدیک چراغ بگیریم و سایه های بزرگ اندازه تموم سقف ایجاد کنیم و با جابه جایی دستمون اندازه سایه ها رو تغییر بدیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از چند ماه پیش این کارو انجام دادیم حالا هر جا نوری باشه که بشه سایه ایجاد کرد می بینیم مطهره داره دستاش رو تکون میده و سایه تشکیل میده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بازی خوبیه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امتحان کنید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ ن : من نتونستم عکس واضحی از ایین سایه ها بندازم , به علت کمبود نور و حرفه ای نبودن در عکاسی &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9348788/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9348788</guid>
      <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 10:45:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>31 . شکلهای هندسی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://pic60.picturetrail.com/VOL1751/12045082/21417092/369301757.jpg" alt="" width="385" height="283" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;این روزها وقتی بیرون میریم ، یهو می بینم با اون زبون شیرینت اسم یکی از شکلهای هندسی رو می بری ، نگاه میکنم می بینم مثلا نقش موزاییکهای زمین رو گفتی ، یا مثلا علامتی روی در ، یا کرکره یه مغازه ، یا یه کاغذ که رو زمین افتاده&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;این جوری میگی : مثلث ، یا شیش ضیلی ، یا لوزی یا مربع ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;چند روز پیش داشتم سالاد درست میکردم گفتی مثلث نگاه کردم دیدم یه تیکه کلمی که جدا کردم شبیه مثلثه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;روی نقشهای پراکنده روی دیوار که خیلی هم کوچیکن یهو یه شکل آشنا پیدا میکنی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;نمیدونم این علاقه عجیب و این دقت نظرت از کجا اومده ، از اون موقعی که تو شکمم بودی و من هندسه درس میدادم یا از شبیه سازی کم نظیر بابایی یا تاثیر اون کتابهای تقویت هوش نوزاده که تو شش ماهه اول شکلاش رو بهت نشون میدادم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;نکته جالبش هم اینه که اون مثلثی که تو کره هوشت بهت یاد دادم , متساوی الاضلاع است ولی تو تموم انواع مثلث رو که میبینی مشناسی و این یعنی دقتی که فهمیده مثلث هر شکل بسته ای که با سه پاره خط درست شده باشه و سه گوشه داره&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;خلاصه که خیلی برام شیرین و جالبه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;و شعرهایی که این روزها داری آخراش رو یاد میگیری بهم میگه ماشالله حافظه خوبی داری , امیدوارم بتونیم به خوبی ازش استفاده کنیم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9308019/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9308019</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 01:33:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>30 . &amp;quot; دوست &amp;quot; را یاد گرفته ای دخترکم</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up3/93073713322727596565.jpg" alt="" width="454" height="495" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دخترک من این روزها شیرین زبان شده است حسابی و من فهمیدم که این پایه و اساس درستی نداره که میگن بچه ها حافظه شون کوتاه مدته .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو به خوبی چیزهایی از دو سه ماه قبل رو به خاطر میاری ،مثلا مامانم رو که تو اراک دیدی خیلی خوب از روی عکسش شناختی و این رو از اون جایی فهمیدم که مامان من با انگشت روی میز میزد واست و میگفت نا نای نای ، تو هم عکسشو که دیدی بدون اینکه من بهت چیزی بگم با انگشتات اون حرکت رو تقلید کردی و همین رو گفتی ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا خیلی موردهای دیگه , اسم یه شی رو بهت میگم و بعد چند روز وقتی می بینیش اسمشو بهم میگی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روزها کلمه ای که خیلی دوستش دارم وقتی میگی کلمه "دوست" هست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میگی مامانون دوست (یعنی مامان جون دوستت دارم )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر کن داری دوست داشتن رو با مفهوم یاد می گیری و بی خبری از این کلمه مقدس ، از اینکه این دوست داشتن چکار ها با دلت خواهد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اما در دلم دعا میکنم برای دلت که بهترین دوست داشتن ها رو برای خالقت بذاری ، دوستی با اونه که ظرف وجودت رو برای دوست داشتن تمام عالم و آدم باز میکنه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دختر خوب گلم ، از خدا میخوام محبت خودش و چهارده معصوم رو تو دلت بذاره&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که هیچ کس تو عالم اندازه کسی که خدا رو دوست داره و خدا تو دلش بزرگه عزیز و بزرگوار نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست دارم از اونایی باشی که اشد حبا لله باشی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدای مهربون پشت و پناهت دختری گلم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;...................................................................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ ن : مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ &lt;span style="background-color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;وَ&lt;/strong&gt;الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ&lt;/span&gt; وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ &lt;span style="color: #176200;"&gt;﴿۱۶۵﴾&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى&amp;rlm;گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى&amp;rlm;دارند ولى کسانى که ایمان آورده&amp;rlm;اند به خدا محبت بیشترى دارند کسانى که [با برگزیدن بتها به خود] ستم نموده&amp;rlm;اند اگر مى&amp;rlm;دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سخت&amp;rlm;کیفر است &lt;span style="color: #176200;"&gt;(بقره ۱۶۵)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/40</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9270543/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9270543</guid>
      <pubDate>Sat, 14 Apr 2012 11:35:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>29 . اندر تغییرات ماه شانزدهم</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/65604328897628254856.jpg" alt="" width="415" height="311" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;اینجا وبلاگ تویه مامان و من نمیتونم کتمان کنم ذوقهایی که این روزها مدام و مدام در دلم جاری می کنی&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;نگاه مهربونت رو دوست دارم عزیز دلم&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;من و مامان بزرگ کلی از این نگاه بهره مندیم , مامان بزرگ که کلی ذوقتو میکنه , هر وقت می بینیش اینقدر می چسبی بهش که نگو , حالا خوبه تو یه ساختمونیم و تو روز چندین بار می بینیمش , اینقدر هم همه رو ماچ مالی میکنی که نگو , اصلا نمیدونم تو چرا اینقدر بوسی شدی&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;یه کم شیر می خوری , بوسم می کنی , دوباره هی این چرخه رو تکرار می کنی , این روزها هم که به طرز شیرینی هی وقتی شیر میخوری , کاتش میکنی بعد با زبون شیرینی میگی مامانی , بعد من هم میگم جان مامانی و تو صورتت یه جا لبخند شادی میشه , بعد دویاره مامانی.... وای که نمیدونی چقدر خوردنی میشی اونوقتا&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;اما از بازیهای محبوبت بگم&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;از کره هوشت تموم شکلاشو بلد شدی , و یه جور قشنگی هم شکلاشو نام می بری , از همه قشنگتر میگی شیش ضیلی بقیه شکلا رو هم , پن ضیلی , سوسنقه , مربع , دایره ....&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;حالا دیگه بلد شدی , یه شکلو بر میداری و تو دستت می گیری , کره رو می چرخونی و دنبا جاش میگردی , بعد هم که پیدا کردی با دقت میندازی توش&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;حلقه های 5 تاییت رو هم روی هم میذاری , البته با آزمون و خطا , میچینیشون رو هم , بعد نگاه میکنی می بینی مرتب نچیدی , دوباره از نو , حلقه ها رو که چیدی بعد میگی اووودَک یعنی نوبت اردکه&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;حیووناتو هم میشناسی , هر اسمی که میگم , حیوونشو بر میداری و نشونم&amp;nbsp; میدی , چند تاشونم خودت اسمشونو میگی مثل : سرّافه , اِسّی(خرسی) , پیل (فیل ) , آبَبّه &amp;nbsp;(آقا ببره ) ....&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;توی مکعبهات هم بیشتر تصویراشو بلدی مثل گُل , دَخت (درخت ), سیتاره (ستاره) , ماه , موبال (موبایل) , چنگال , جوجه , ....&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;دختری گلم نمیتونم کتمان کنم که چقدر ذوق مرگ میشم وقتی میگم بریم دستاتو بشورم , آستیناتو بالا میزنی و میری کنار دستشویی می ایستی و وقتی دستاتو شستم خم میشی و مسح پاتو می کشی و میگی ووووضووو , ووووووضووووو&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;یا اینکه هر گوشیی که می بینی و دستت میاد میگی اباصالح , یعنی اون تواشیح اباصالح رو برات بذارم که دوستش داری خیلی&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;هر چند با تموم وجود به زیر ساختها در تربیت اعتقاد دارم , ولی هنوز با اینها ذوق میکنم&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;راستی میای منو قلقلک میدی و میگی گیلی , گیلی , گیلی , باورم نمیشه یه دختر کوچولوی یه سال و چهار ماهه بساط بازی و قلقلک رو با مامانش راه بندازه&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;یه چیز دیگه داری اولین شعرو یاد می گیری&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;چیش , چیش , دو ابرو&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;نماغ .....اِ گردو&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;....گوش&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;موهاش&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;چوب , چوب , گردن&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;....&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;دست , پا&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;انگشتا ..&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;.....................................................................&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;بگذریم&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;این روزها با خودم فکر میکنم برای چی این وبلاگو دارم برات مینویسم , آیا درسته ؟ آیا بعد ها دیدن این مطالب چیزی رو بهت میده یا نه&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;اینکه ما وبلاگ نداشتیم تو بچگی یا اینکه تنها یه عکس از دوران بچگیمون داشتیم , آیا لازمه اینها یا نه&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;خلاصه تردید این روزها در وجودم زیاد شده&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;میسپارمت به خدا عزیز&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&lt;strong&gt;یارب این نوگل خندان که سپردی به منش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&lt;strong&gt;می سپارم به تو از دست حسود چمنش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://uploadkon.ir/uploads/e960488784e593f27d53294c825a3773.png" alt="" width="441" height="312" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9201068/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9201068</guid>
      <pubDate>Mon, 02 Apr 2012 04:45:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>28 . بزرگ می شوی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/26851153687475319736.jpg" alt="" width="465" height="385" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شربت شیرینم , عسل دیرینم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دختری مامان حالا دیگه کلی جیگر شده با اون حرف زدنش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;منظورت رو میرسونی , حالا هر جور که شده خانوم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;الان این حروف رو هنوز نمیتونی بگی , درستون بهش نرسیده خب !!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ج &amp;ndash; چ &amp;ndash; ش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بقیه رو خوب میتونی , تلاشت هم هست که کلمه ها رو درست بگی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مثلا چند روز پیش که دستات رو به علامت اینکه بیای تو بغلم بالا گرفتی , من گفتم چی میخوای مامان ؟ بغل&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بعد تو گفتی : بَلَ&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;عصرش گفتی : بَلَغ , تا شب دیگه شد : بَغَل&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اسم من و بابایی رو هم بلدی صدا کنی , دلت میخواد از پله ها ولت کنم تا خودت بالا بری , البته با دستها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اما مطمئنم که هرگز نمیخوای پایین اومدن رو تجربه کنی , اون هم ریشه در همون احتیاطت داره که نمیذاشت راه بری حتی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اینقدر جون عزیزی دختر , به هیچ وجه سمت چیزایی که احساس کنی داغن نمیری , مثلا لباسی که یه سمتش بخاری چسبیده , اگه هم بخوای بهش دست بزنی , اول از همه با نوک انگشت تستش میکنی ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;خلاصه یه جورایی این احتیاط باعث میشه من خالم از اینکه کار خطرناک نمی کنی راحت باشه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اراک بودیم ... خدا رو شکر تو قطار هیچ مشکلی نداشتی و این بار اخر که جمعا با احتساب زمانی که تو شکمم بودی چهاردهمین باری بود که سوار قطار می شدی دیگه قطار رو میشناسی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;تازگیها رضایت دادی که یه کم با کفش راه بری , به دمپایی میگی دامپا , عاشقشی مخصوصا از نوع بزرگ پا&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;کف پاهات که کثیف میشه با دست نشونم میدیشون میگی : اَه , اَه ... چنان غلیظ هم میگی کسی ندونه فکر میکنه حتما پاهات زغالی شده از بس محکم میگی این اَه رو , این کلمه رو وقتی سطل آشغال می بینی هم میگی , حتی سطل آشغالهای کنار خیابون که من نمیدونم از کجا فهمیدی اونها سطل زباله ان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شکل ماه رو بهت یاد دادم , هر شکلی که شبیه اون باشه (نیم حلقه تقریبا ) بهش میگی ماه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بعضی لباسها رو هم جمع میکنی می بری میندازی تو ماشین لباسشویی , من باید بعدش دنبالش بگردم ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اون دندون نیشی هم که از ژایان یک سالگی اذیتت می کرد که بیرون بیاد دقیقا در یک سال و سه ماهگی بیرون اومد &lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دیگه یادم نمیاد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;فقط همین که سرعت تغییرات تو در رشد , هی به من یاد آوری میکنه که بجنب دیر میشه برای تغییر کردنا , آدم شو تا مرگ فاصله ای نداری ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/9083535/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-9083535</guid>
      <pubDate>Fri, 09 Mar 2012 05:00:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>27 . شیرین زبون مامان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://ups.night-skin.com/up-90-11/MyDoughter.jpg" alt="" width="442" height="587" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عسل مامان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با سرعت چشم گیری داری حرف زدن یاد می گیری , تقریبا هر چی میگم رو تا اونجایی که بتونی تکرار می کنی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از هفته پیش در طول یکی دو روز خاله و عمه و عمو و دایی رو یاد گرفتی و حالا عکسهای دوران دانشجوییمو که بهت نشون میدم به همشون نمیگی مامان به دوستام میگی خاله&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چون ساجده هم اینجا رو میخونه و خیلی دوست داشت که اسمشو یاد بگیری اینجا ثبت میکنم که دیشب گفتی " داجده "&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تازه قسطنطیه رو هم که میگی طنطنی &lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه عزیزکم کلی شیرین زبونی میکنی و جلب توجه , با اون قد و بالای کوچولو موچولوتت میخوای هر جا بکشی اون خودکارو من میگم مطهره دفتر تو هممیری دنبال دفترتو میگی دَتَّر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی یه چیز دیگه پایه خودکار تو دست گرفتنی یعنی محشور میشی با این خودکار تو بس که تو دستته بعد هم دل&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدایا شکرت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطهره عزیز من , دوست دارم تموم لحظه های بودنت رو ریز بشم تو کارهات و قدرت خدا رو تو رشد کردن لحظه به لحظه ات بچشم , بو کنم , لمس کنم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطهره عزیزم خدا رو به خاطر وجودت سپاسگزارم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گل من به خدا می سپارمت&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/37</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/8937640/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-8937640</guid>
      <pubDate>Thu, 16 Feb 2012 19:56:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>26 . راه افتادی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://s1.picofile.com/file/7263986448/29.jpg" alt="" width="428" height="568" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;بالاخره دختری من هم به حول و قوه الهی راه افتاد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;نسبتا خوب راه میری و تعادلت خوبه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;90/10/26&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;13 ماه و نیم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;یکی دیگر از تکاملات حرکتی و خدا رو شکر&lt;/p&gt;
&lt;h6 style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;أَللّهُمَّ، ثَبِّتْنها عَلَى الصِّراطِ [الْمُسْتَقیمِ] یَوْمَ تَزَلُّ فیهِ الاْقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْیها فیما یُرْضیکَ عَنّها&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small; color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;خداوندا ، در روزى که قدمها مى لغزند او را بر صراط [مستقیم] ثابت و استوار گردان و &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small; color: #0000ff;"&gt;&lt;strong&gt;سعى و کوششش را در چیزى قرار ده که موجب خرسندى تو از او گردد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;با اجازه جناب حافظ&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;مطهره اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;بدرقه رهت شود همت شحنه نجف&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;پ ن : دعا برگرفته از دعای هنگام وضو با کمی تغییر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/36</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/8787957/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-8787957</guid>
      <pubDate>Tue, 24 Jan 2012 06:50:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>25 . اولین برف زمستانی 90</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/265436_2nM6m1wc.jpg" alt="" width="525" height="758" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;14 دی اولین برف زمستان بارید و همه جا سفید پوش شد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;به خاطر تو بیرون نرفتم , خیلی دلم یه پیاده روی اساسی زیر برف میخواست&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;هم بابایی خیلی سرش شلوغ بود , هم نمیتونستم تو رو ببرم از ترس اینکه سرما بخوری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;اندر احوالات این روزهای تو :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;خدا رو شکر خوب&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;همچنان تنبل در راه رفتن&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;تعادل ایستادنت خیلی خوبه , اما ریسک نمی کنی هنوز برای راه رفتن&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;یه انگشتت رو که بگیریم از ما هم تند تر قدم بر میداری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;امروز صدات که میکنم ناز و قشنگ میگی : بله&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;کلا خیلی از کلماتی که "ل" دارن مثل بالا , بله , الله و اینا رو خوب میگی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;در پناه خدا باشی دختر نازنین خودم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/8674036/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-8674036</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 10:23:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>24 . یک سالگی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;" align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://www.upsara.com/images/j3ex5ijd6s4pyrx98s61.jpg" alt="" width="461" height="340" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp; &lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;یک سال از اون درد طاقت فرسا که حاصلش موجود دوست داشتنیی مثل تویه گذشت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;عزیز دلم یک ساله شدی به همین سادگی , به همین سرعت و لازم نیست که بگم مثل تمام سالهای عمرت که زود خواهد گذشت &amp;nbsp;, گذشت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;تو حالا حالاها مونده این رو بفهمی که عمر بودنمان خیلی زیاد نیست و همونطور که 33 سال برای من به سرعت گذشت , برای تو هم خواهد گذشت ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;عزیز دل دوست داشتنی من&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;وجود تو برام مایه خیلی تجربه های جدید شد , خیلی حس های نو رو با وجود تو درک کردم و این فکر کنم لازمه رشدم بود .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;خیلی فرق کردی با روز اولت , با همون غروب پنجشنبه ای که به دنیا آمدی و توی بغلم گذاشتنت و یهو نمیدونم از کجا پر شدم از احساس نسبت به تو و اونشب تا خود سحر کنارم گذاشتمت و باهات حرف زدم , حرفهایی که نمیدونستم معنیشو می فهمی یا نه و تو با چشمای بازت , آروم و بی صدا نگام می کردی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;دروغه اگه بگم شب بیداری واست کشیدم , بچه خوب و بی دردسری بودی , یه کوچولو اوایل دل درد داشتی که اونهم هر روزه و طاقت فرسا نبود , میشه گفت غیر از مریضی این اواخرت و اون باری که چیزی پرید تو گلوت و تبهای واکسنت به خصوص 4 ماهگی , خدا رو شکر اتفاق بدی برات نیافتاد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;تمام روزهایی که گذشت , خواستم از لحظه های بودنت سرشار بشم , تو هیچ روزش نگفتم کاش الان بزرگتر از این بودی , کاش مثلا می نشستی , میدونستم اگه خدا بخواد همه این اتفاقها در مسیر رشدت میافته , واسه همین فقط میخواستم از عطر وجودت سر مست بشم و از بودنت و از دم دم های حضورت , واسه رشد معنوی خودم استفاده کنم ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;تو همین یک سال خیلی درسها از وجودت گرفتم که خدا اونها رو در مسیر رشد هر کودکی برای پدر و مادرش قرار میده ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;امیدوارم شاگرد خوبی برای درسهایی که بهم دادی باشم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;این یک سال دغدغه اصلیم , یاد گرفتن تربیت کردن تو بود , هر سخنرایی , کتابی , چیزی رو می بلعیدم تا ازش چیز یاد بگیرم , هر چند تا الان به همون نتیجه قبلیم رسیدم که باید خودمون رو تربیت کنیم و تا وقتی خودمون درگیر و دار ضعفهای شخصیتی و انسانی و بهتر بگم بندگی خودمون هستیم , کتابها و جمله ها به کارمون نمیاد ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;واسه همین همش از خدا خواستم من و بابایی خیلی بیشتر از قبل اخلاقمون رو بهتر کنیم و در مسیر بندگی و طاعت خدا باشیم و امیدوارم خدا بهمون کمک کنه ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;خیلی دوست دارم همه حسهامو بنویسم ولی خب نمیشه ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;اما بگم از وضعیت الانت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;خنده هات دلمونو میبره , اینقدر شیرینه که نگو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;بوسه هات , انحصاری برای مامان فقط , لب , روزی بیش از 50 بار , امیدوارم این بوسه هات گولم نزنه و غافل بکنه منو از مسیر تربیتت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;اهل پاره کردن کتابات هم نیستی , هر چند دورشون رو چسب زدم ولی اینقدر خوشگل ورق میزنی اونا رو که نگو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;خیلی کلمه ها رو گفتی ولی خیلیهاشون رو فقط یک بار و نمیدونم چرا دیگه نگفتی مثل اسمت مطهره , مثل خداحافظ , مثل چیزایی که الان یادم نیست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;کلماتی که خیلی خوشگل می گی اونها رو از یک ماه پیش هر وقت شیر میخوای ناز و خوشگل میگی می می , حتی نیمه های شب که بیدار میشی , هر کوچولویی رو نی نی صدا میکنی , مخصوصا تو کتابات&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;اینها رو هم میگی بابا , ماما , نی نی (بچه ها و عروسکهات ) , می می , &amp;nbsp;مادَر , دَدَ ,به به ( هر چیز خوردنیی ) &amp;nbsp;, پی پی (وقتی جیش بزرگ داری حدود یک ماهی هست که میگی ) , دَ( با اشاره به جورابها که تو خونه میگی در بیاریم و مال خودت رو با هزار زور در میاری ) , جیز ( با اشاره به بخاری و قابلمه هایی که روی گازن , استکان چایی و هر چیزی که ازش بخار در بیاد و چاقو ) بوف ( درد و ایضا چاقو )&amp;nbsp; , قا ( قاشق ) , بِدِه ( هر چیزی رو که میخوای ) , بییم ( وقتی میگم پاشو بریم ) ما منِه ( یعنی مال منه وقتی وسایلتو یکی به شوخی ازت میگیره و میگه مال منه ) , دُ (درسا دختر همسایه ) دادات ( مریم سادات دختر همسایه ) نا نا نا ( نازنین زهرا دختر عمه ات که عاشقشی ) ، بَ ( لامپ ) , مَد ( وقتی صلوات یا اذون گفته میشه یعنی محمد ) , توتو ( مرغها و کفترهای توی حیاط) , بیه ( یعنی بیا ) , دَ (دست) و توپ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;فعلا اینها یادمه هر وقت بیشتر یادم اومد لیستو تکمیل میکنم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;اما هنوز راه نمیری البته میدونم این خصلت باباییه که خیلی محتاطه , تو هم میدونم که خیلی عجله ای نداری و چون احتمال افتادن میدی نمیخوای فعلا تجربه اش کنی تا حالا بهت کار نداشتم ولی از امروز باید باهات تمرین کنم و بدونی که افتادن ترس نداره و یه خورده ای مثل خودم کله شق بشی تو تجربه بعضی امور , این رو از اونجایی میگم که وقتی مثلا دستت لای کشو موند یا لایه در کمدت گیر کرد , هر بار دیگه که خواستی اونها رو باز کنی بسیار با احتیاط این کارو کردی که بلایی سرت نیاد و دوباره تجربه بد نداشتی تو اون مرد خاص و بالاخره فوت و فن باز کردن در و کشو رو یاد گرفتی , &amp;nbsp;که البته این برای من جای بسی خرسندیه چون میگن مومن از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه که البته این واسه مومناییه که واقعا عقلشون رو به کار میندازن و من به عقلت امیدوار شدم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;از تخت بالا و پایین میری ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;اعضای بدنت رو هم بلدی نشون بدی پا , دست , گوش , دماغ , ناف , می می , دهن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;کتابها به خصوص اونایی که نوشته های عربی دارن ( با توجه به شلوغی خطشون به خاطر اعرابها ) با یه صدای خاصی میخونی اینطوری "نوقون نوقون نوقون ...."&amp;nbsp; البته این در اثر همنشینی با مادرجونته که مرتب دعا و قرآن میخونه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;هنوز یاد نگرفتی خط بکشی ولی خب تازه دارم باهات تمرین میکنم , کلی هم رفتم یاد گرفتم که نقاشی حیوونای مختلف رو برات بکشم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;راستی یادم اومد این صداها رو هم در میاری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;آقا شیره ( غرش مهیب خیلی جالبه&amp;nbsp; همه کلی میخندن از بس این شیر قشنگ غرش میکنه ) البته این از 10 ماهگیه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;تو تو ( دیک دیک همون جی جیک خودمون )&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;آقا گرگه ( یه زوزه بلند )&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;و جدیدا هم چون مادر صدای سرفه از خودش در میاره , هر وقت میگم مادر چی میگه اینقدر قشنگ ادای سرفه کردنشو در میاری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;....&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;سینه زدن هم که اساسی یاد گرفتی و با صداهای محزون شروع میکنی , اونهم در حالیکه قیافت خیلی جدی هستش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;بسه دیگه ننویسم اینها رو دیگه , خیلی مهم نیست هر بچه ای در مسیر رشدش دیر یا زود اینا رو یاد میگیره , ولی به جاش چیزهای مهم تری هست که خیلی ها حتی تا پیری هم یاد نمیگیرن امیدوارم بتونیم اونقدر "طالب رشد اخلاقی " بارت بیاریم که خودت بری راهی رو که باید و این فقط از دست ما ساخته نیست که تو لحظه لحظه اش به کمک خدا و 14 معصوم محتاجیم .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;دختر گلم چقدر حرفها باهات دارم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;فعلا همینها بس&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;بنده خوب خدا باشی هدیه خوب خدا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در پناه&lt;/span&gt; خدا &amp;nbsp;&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehmanezamin.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>مسافری میزبان  مسافری دیگر !!!</author>
      <comments>http://mehmanezamin.persianblog.ir/comments/274267/8451304/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-274267.post-8451304</guid>
      <pubDate>Fri, 02 Dec 2011 03:49:47 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
