
عسل مامان
با سرعت چشم گیری داری حرف زدن یاد می گیری , تقریبا هر چی میگم رو تا اونجایی که بتونی تکرار می کنی
از هفته پیش در طول یکی دو روز خاله و عمه و عمو و دایی رو یاد گرفتی و حالا عکسهای دوران دانشجوییمو که بهت نشون میدم به همشون نمیگی مامان به دوستام میگی خاله
چون ساجده هم اینجا رو میخونه و خیلی دوست داشت که اسمشو یاد بگیری اینجا ثبت میکنم که دیشب گفتی " داجده "
تازه قسطنطیه رو هم که میگی طنطنی 
خلاصه عزیزکم کلی شیرین زبونی میکنی و جلب توجه , با اون قد و بالای کوچولو موچولوتت میخوای هر جا بکشی اون خودکارو من میگم مطهره دفتر تو هممیری دنبال دفترتو میگی دَتَّر
راستی یه چیز دیگه پایه خودکار تو دست گرفتنی یعنی محشور میشی با این خودکار تو بس که تو دستته بعد هم دل
خدایا شکرت
مطهره عزیز من , دوست دارم تموم لحظه های بودنت رو ریز بشم تو کارهات و قدرت خدا رو تو رشد کردن لحظه به لحظه ات بچشم , بو کنم , لمس کنم
مطهره عزیزم خدا رو به خاطر وجودت سپاسگزارم
گل من به خدا می سپارمت


